حجرات

مهندسی فرهنگی
 
اقسام وسوسه و نفوذ شیطان و راه نجات از آن
ساعت ۱٠:٥٥ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۳۸٩/٤/٢۸ : توسط : رسول فخارزاده

بدون شک همواره انسان در یک نبرد نابرابر با شیطان و جنودش قرار دارد.به فرمایش امیر مومنان اگر شما با شیطان کاری نداشته باشید او با شما کار دارد و طولی نمی کشد که شما را می رباید و تصاحب می کند.از اینرو شناخت به وسوسه ها وطرق نفوذ او و یارانش امری ضروری می باشد.واز جمله موارد مهمی است که در مهندسی فرهنگی ونظام تعلیم تربیت توجه کمی به آن شده است.آنچه در ذیل می خوانیم برگرفته از تفسیرقرآنی تسنیم  حضرت آیت الله عبدالله جوادی آملی  می باشد که می تواند برای مخاطبان بوی‍ژه نسل جوان  مفید به فایده خواهد بود .انشاءالله



(سوره بقره، آیه36)فازلهما الشیطن عنها فاخرجهما مما کانا فیه و قلنا اهبطوا بعضکم لبعض عدو ولکم فى الارض مستقر و متاع الى حین

راه نفوذ شیطان  

شیطان از جهت هاى گوناگون به انسان تهاجم مى کند؛ گاهى از پیش رو و گاهى از پشت سر و زمانى از راست و زمانى هم از چپ :ثم لاتینهم من بین ایدیهم و من خلفهم و عن ایمانهم شمائکهم (١). مهمترین شیوه تسلط او پس از تهاجم و نزدیک شدن به انسان، تصرف در اندیشه و خیال اوست.

شیطان آرزوها و خیالاتى را براى انسان مطرح مى کند: ولا منینهم (٢) و چیزهایى را در نظر انسان زینت مى دهد که زینت ارض است، نه زیور قلب و جان انسان : لازینن لهم فى الارض (٣). زینت جان انسان ایمان به خداى سبحان است :حبب الیکم الایمان وزینه فى قلوبکم (۴)، نه خانه و باغ و امکاناتى که زینت زمین محسوب مى شود:انا جعلنا ما على الارض زینه لها(۵)؛ اگر کسى خانه خوبى ساخت زمین را مزین کرده است، نه خود را.

این مغاله، کار شیطان است که زینت هاى زمین را از طریق امینه و آرزو زینت انسان وانمود مى کند.

یاد آورى این نکته نیز لازماست که، عامل قریب نفوذ شیطان در اندیشه آدمى، نفس اماره اوست. اگر نفس اماره که عامل نفوذى ابلیس است نباشد نظیر این است که سمى وارد دهان انسان شود ولى به دستگاه گوارش او نرسد یا دستگاه گوارش آن را قبول نکند. بر همین اساس، خداى سبحان همین وسوسه و ازلال منسوب به شیطان را در بعضى از آیات به نفس اماره انسان منسوب مى سازد:ولقد خلقنا الانسان و نعلم ما توسوس به نفسه و نحن اقرب الیه من حبل الورید(۶) این اسناد نشان مى دهد که اگر چه راه نفوذ شیطان اندیشه و فکر انسان است، اما محور اندیشه هاى شیطانى نفس اماره آدمى است.

از این رو اگر انسان خویشتن را از نفس اماره رها سازد و این ابزار را از دست شیطان بگیرد همین نفس امر کننده به سوء، آمر به خیر مى شود و نتیجه آن خواهد شد که همه قواى چنین انسان مخلص و مخلصى، در راه فضیلت و صلاح به کار گرفته مى شود.

تذکر الف : شیطان براى سهولت و سرعت نفوذ در انسان، قبل از هر چیز برخى از نیروهاى او را استخدام کرده، در خدمت خود در مى آورد تا همانند عامل نفوذى وى خواسته هاى نامشروع او را بر انسان تحمیل کند. البته خود انسان در استخدام چنین نیرویى با تساهل موافقت مى کند؛ چنان که مى تواند با تدبیر و استقامت، مانع پیدایش چنین عامل نفوذى شود و پس از پدید آمدن آن دوباره فطرت صحیح اولى باز گردد.

ب : اگر در آن مقام (مقام وسوسه آدم )، ابلیس داراى قبیل و جنود بود، احتمال آن که توسط برخى از پیروان خود دسیسه وسوسه را اعمال کرده باشد مطرح است ؛ زیرا وى از آن جهت که دشمن صریح آدم و حوا علیهما السلام بود و عداوت او با آنان معلوم بود، احتمال آن که خود ابلیسصریحا و بدون واسطه چنین گفتگویى را با آنان در میان گذاشته باشد خیلى به ذهن نزدیک نیست.

اسناد کارهاى اتباع شیطان به او محذورى ندارد و مواردى از آن در اذهان مانوس است ؛ گرچه ظاهر قصه آن است که خود ابلیس عهده دار ازلال و اخراج و وسوسه شد.

اقسام وسوسه شیطان و راه نجات از آن  

وسوسه، یعنى همان شعور مرموزى که به عنوان اندیشه ناخودآگاه از طریق نفوذ شیطان در جان انسان به وجود مى آید و براى بسیارى از انسان ها معلوم نیست که از کجاست ؛ گاهى به صورت غفلت و نسیان ظاهر مى شود؛ به این طریق که صورت چیزى را که باید درباره سود و زیان آن، اندیشه کند از ذهنش کنار مى زند و انسان را از آن غافل مى کند و خطر این غفلت در حدى است که خداى سبحان، کوردلان جهنمى را همچون چهار پایان، بلکه گمراهتر و سپس آنان را غافل معرفى مى فرماید: اولئک هم الغافلون (٧)؛ چنان که قرآن کریم انساء و مسلط کردن فراموشى را کار شیطان مى داند؛ زیرا این گونه نیست که همه اقسام فراموشى، لازمه طبیعت انسانى باشد و شیطان در برخى از آنها اصلا دخالتى نداشته باشد؛ زیرا مى فرماید:و ما انسانیه الا الشیطان ان اذکره (٨)؛ چون گاهى با این که همه نیروهاى مغزى، سالم و با نشاط است و همه امور مادى، مورد یا آورى است، در عین حال معارف الهى کاملا از ذهن رخت بر مى بندد. به هر حال، این قسم از وسوسه، اولین و مهمترین راه نفوذ شیطان است. (٩)

گاهى نیز (در صورت عدم موفقیت راه اول ) صورت ذهنى حاضر نزد انسان را با این که به ضرر اوست به نفع وى جلوه مى دهد، که در لسان آیات، هم به عنوان تزیین آمده : وزین لهم الشیطان اعمالهم (١٠) و هم به عنوان تسویل و املاى شیطان از آن یاد شده است :الشیطان سول لهم و املى لهم (١١) و گاهى مبتلاى به آن به عنوان جاهل مرکب (کسى که نمى داند که نمى داند، یا مى پندارد که مى داند) مطرح شده است : یحسبون انهم یحسنون صنعا. (١٢)

آنچه در داستان حضرت آدم واقع شده، قسم دوم و از وسوسه شیطان است ؛ یعنى و از راه غفلت و نسیان وارد نشد تا صورت نهى از تصرف در درخت را از یاد آدم علیه السلام ببرد (و اگر در بعضى از آیات نظیر ولقد عهدنا الى ادم فنسى ولم نجد له عزما(١٣) تعبیر به نسیان شده، ظاهرا مراد، نسیان صورت آن قضیه نهى نیست ؛ زیرا خود شیطان مطابق آیه ما نهیکما ربکما عن هذه الشجره...(١۴) صورت این قضیه را به یاد آدم و حوا مى آورد)، بلکه از طریق تزیین و جهل مرکب اقدام کرد و گفت : گرچه خداوند شما را از این درخت نهى کرده، ولى استفاده از آن زیانبار نیست، بلکه با بهره مندى از آن یا فرشته مى شوید، یا جاودانه در این باغ باقى خواهید ماند:و قال ما نهیکما ربکما عن هذه الشجره الا ان تکونا ملکین او تکونا من الخالدین (١۵) و به این صورت آنچه را سبب تدلى و سقوط آدم بود به عنوان صعود، دلالت کرد و بر او تحمیل کرد و گفت : هل ادلک على شجره الخلد (١۶)؛ سخنى که به ظاهر دلالت و خیر خواهى و بالا بردن است و در واقع تدلیه (پایین آوردن و آویزان کردن ) و اسقاط به حساب مى آید؛ یعنى شیطان، چیزى را که در واقع باعث هبوط از بهشت بود با تزیین و تسویل، آن هم با سوگند غلیظ و شدید:و قاسمهما انى لکما لمن الناصحین (١٧)، سبب دوام و بقا معرفى کرد.

این قسم از وسوسه، غرور نیز نامیده شده است : فدلیهما بغرور(١٨)؛ چون غرور در موردى به کار مى رود که انسان چیز بد را خوب و چیز خوب را بد بپندارد و جاهل مرکب شود وگرنه به انسان فارسى و غافل، مغرور گفته نمى شود.

به هر تقدیر، مهمترین سلاح شیطان و اولین راه نفوذ او در انسان غافل کردن است. اگر شیطان بتواند کسى را غافل کند دیگر رنج تزیین و ایجاد جهل مرکب را تحمل نمى شود؛ اگر با وسوسه ابلیس، صورت مطلوب از یاد انسان برود دیگر شیطان آسوده است، ولى اگر صورت مطلوب در یاد انسان باشد شیطان رنج هایى را تحمل مى کند تا کار زشت را براى انسان زیبا جلوه دهد و آن را بر او تحمیل کند.

به بیان دیگر، شیطان در مرحله اول مى کوشد تا انسان را از خطر و ضرر، غافل یا ناسى کند؛ چون وقتى انسان از خطر چیزى غافل شد به آسانى به آن مبتلا شده، به سهولت، حقیقت سودمندى را از دست مى دهد. شیطان با سرگرم کرد انسان به لهو و لعب و زخارف دنیا، او را از یاد حق باز مى دارد و قیامت را از ید وى مى برد و این طریق او را از یاد حق باز مى دارد و قیامت را از یاد وى مى برد و به این طریق او را گرفتار عذاب شدید مى کند:لهم عذاب شید بما نسوایوم الحساب (١٩) در مرحله دوم اگر کسى به یاد خدا و قیامت بود شیطان مى کوشد تا او را از راه جهل مرکب و تسویل یعنى بد را خوب جلوه دادن یا خوب را خوبتر جلوه دادن، از فضیلتى مهم یا اهم باز بدارد؛ مثل این که انسان را سرگرم کار مستحبى مى کند تا وى را از واجب باز دارد یا او را سرگرم واجب مهم مى کند تا او را از واجب اهم محروم کند.

بر همین اساس، قرآن کریم درباره همه عبادت ها، مانند نماز و روزه و خمس ‍ و زکات و حج، و سایر امور واجب و مستحب دستور محدود و مشخصى دارد و تنها چیزى که از نظر قرآن حد معینى ندارد یاد خداست. از این رو مى فرماید: اذکروالله ذکرا کثیرا (٢٠)؛ چنان که درباره تقوا نیز که آن هم یاد خداست مى فرماید: اتقوا الله حق تقاته (٢١)، فاتقوا الله ما استطعتم (٢٢)؛ چون دشمن لحظه اى چه در خواب یا بیدارى، انسان را رها نمى سازد؛ آن هم به گونه اى و از راهى که انسان آن را نمى بیند و از راه نفساماره اى که در درون انسان جاى دارد:انه یریکم هو و قبیله من حیث لاترونهم (٢٣). دشمن انسان حتى نمى گذارد او خواب خوب بیند و اگر خواب خوبى دیده، با برانگیختن خاطرات بد، آن را از یادش مى برد.

پس براى نجات از این دشمن خطرناک چاره اى جز مذکر مداوم نیست ؛ چنان که باید یاد خدا را در نهاد و نهان، با ناله و لابه، زنده نگه داشت :واذکر ربک فى نفسک تضرعا و خفیه (٢۴) دشمن انسان حتى نمى گذارد او خواب خوب ببیند و اگر خواب خوب دیده، با برانگیختن خاطرات بد، آن را از یادش مى برد.

پس براى نجات از این دشمن خطرناک چاره اى جز ذکر مداوم نیست ؛ چنان که باید یاد خدا را در نهاد و نهان، با ناله و لابه، زنده نگه داشت :واذکر ربک فى نفسک تضرعا و خفیه (٢۵) باید شیطان را دشمن بدانیم، او را رجم کنیم و هرگاه به سراغ ما آمد به خدا پناه ببریم ؛ زیرا خداى سبحان خود را دوست ما و شیطان را دشمن ما مى داند و به ما وعده دفاع داده :ان الله یدافع عن الذین امنوا(٢۶)، مى فرماید: به محض این که شیطان حمله کرد و خواست فریبتان دهد به خداوند پناه ببرید:فاما ینزغنک من الشیطان نزغ فاستعذ بالله (٢٧) و مقصود از پناه بردن و استعاذه، صرف گفتن اعوذ بالله من الشیطان الرجیم نیست ؛ استعاذه واقعى این است که از وسوسه شیطان جانمان به سوى خدا حرکت کند؛ چنان که وقتى اعلام خطر کردند و گفتند و به پناهگاه بروید صرف گفن جمله من به پناهگاه مى روم مشکلى را حل نمى کند، بلکه باید به سمت پناهگاه رفت و در آن قرار گرفت.

تنوع راه هاى فریب شیطان  

از آیات مربوط وسوسه شیطان نسبت به آدم و حوا بر مى آید که شیطان براى فریب هر کسى راهى خاص در پیش مى گیرد؛ مثلا اگر کسى اهل دنیا باشد امورى مانند زن، فرزند و مال را براى او تزیین مى کند؛ اما اگر کسى چون آدم و همسرش اهل دنیا نباشند، بلکه خدا و فرشته و حیات جاوید و مانند آن براى آنها مهم باشد به بهانه همین امور، فریبشان مى دهد. از این رو آدم و حوا را با وعده فرشته شدن یا جاودانه زندگى کردن، فریب داد و سبب هبوط را وسیله بقا معرفى کرد: هل ادلک على شجره الخلد. (٢٨)

از این نکته به دست مى آید که اگر کسى زاهد یا عالم یا با تقوا بود و شیطان براى وسوسه او از امور دنیایى وسیله اى نداشت، خیانت را به عنوان نصیحت بر او تحمیل مى کند:وقاسمهما انى کلما لمن الناصحین (٢٩) و قسم دروغ را وسیله شیطنت خویش قرار مى دهد و به بهانه فرشته شدن یا محشور شدن با انبیا و اولیا او را از صراط مستقیم جدا مى سازد؛ مگر این که انسان سالک به مرحله اخلاص محض برسد و از مخلصین شود که در آن مرحله، شیطان را راه نیست.

غرض شیطان از وسوسه انسان  

قرآن کریم معارف فراوانى دارد که برخى از آنها همچنان بکر مانده است و جریان سمیک، عمیق و عریق آدم علیه السلام از این سنخ است، تا مفسر مبتکرى تجلى کند و جمال وحى جمیل، بدون پرده ربایى تحمیلى و پرده درى اجبارى که همان تفسیر به راى مذموم یا احتمال خام و ابتدایى است با صد هزار جلوه بیرون آید تا صاحب بصر امین، به شهود اندام دلبرین چنین نشینى، کام یابد؛ گرچه صاحب نظر مدرسه، هنوز اندر خم یک کوچه است.

بارى داستان اسرارآمیز و رود آدم و حوا به بهشت و خروج آنان از آن، در سه سوره قرآن کریم آمده که تفصیل آن به عنایت الهى در ثنایاى سوره بقره (٣٠) و اثناى سوره اعراف (٣١) و خبایاى سوره طه (٣٢) در حد احتمال متعارف که حرفه صاحب نظر است، نه گزارش مشهود و نضیج، که ره توشه صاحب بصر است، ارائه مى شود.

آنچه از سوره بقره بر مى آید این است که شیطان با ازلال و لغزاندن آدم و حوا، آنها را از بهشت بیرون کرد، لیکن نحوه لغزاندن بازگو نشده است. آنچه از سوره اعراف بر مى آید این است که شیطان با وسوسه و نیرنگ و سوگند کاذبانه، به بهانه دلالت به خلود، تدلیه خروج کرد: فدلیهما بغرور (٣٣)؛ چنان که مشابه آن در سوره طه استظهار مى شود، ولى اصل جامع و مشترک بین اعراف و طه که مبسوطتر از بقره ، راز و رمز خروج را بازگو کرده همانا ظهور سواه و عورت آدم و حوا بود که مبدا بدو و ظهور آن، دسیسه ابداء گرى و اظهار نمایى ابلیس بود و او در این وسوسه، انگیزه اى جز ابداى عورت مستور و اظهار سر مورد غیرت نداشت :لیبدى لهما ما وورى عنمهما من سوء تهما . (٣۴)

آنچه از اصرار قرآن بر این اصل جامع بر مى آید این است که بدو سواه و ظهور عورت با لوازمى که دارد سهم تعبین کننده اى در خروج از بهشت آسمان و هبوط به زمین و استقرار در آن داشت و اگر این رخداد سهمى در هبوط به زمین نداشته بود، هرگز قرآن کریم اصرارى بر نقل آن از یک سو و اکتفا به بازگو کردن آن بدون ذکر سایر حوادث پدید آمده پس از ارتکاب مورد نهى از سوى دیگر نمى کرد. البته راى نهایى و قاطع که آدم و حوا تا کنون از اصل سواه آگاه نبودند و از گرایش غریزى اجوفین بى خبر بودند دشوار است.

از برخى آیات قصه آدم علیه السلام بر مى آید که غرض شیطان از وسوسه و ازلال انسان این است که عیب ها و ضعف هاى او را ظاهر ساخته، رسوایش ‍ کند:یا بنى ادم لا یفتنکم الشیطان کما اخرج ابویکم من الجنه ینزع عنهما لباسهما لیریهما سواتهما انه یریکم هو و قبیله من حیث لاترونهم (٣۵). این آیه گویا هشدارى است به فرزندان آدم که مواظب باشید شیطان آبرویتان را نبرد؛ زیرا او همه تلاش و کوشش خود را به کار مى گیرد تا انسان را بى حیثیت کند. به هوش باشید که فریبتان ندهد؛ چنان که پدر و مادرتان را از بهشت خارج کرد و لباس از تن آنان بیرون آورد تا سوآتشان را به آنها نشان دهد و رسوایشان کند و بدانید که او و قبیله او از جایى که آنها را نمى بینید شما را مى بینند.

غرض شیطان، اظهار چیزى است که ظهور آن شرم آور است. گرچه در جریان آدم و حوا، کس دیگرى نبود که از سواه آگاه گردد، ولى در جریان فرزندان آدم بعد از تکثر نسل، ظهور سواه همراه با شرم اجتماعى است.

خداوند در آیه قبل مى فرماید: همان گونه که لباس ظاهرى براى شما نازل کردیم تا سواه ظاهرى شما را بپوشاند، لباس تقوا را نیز براى شما قرار دادیم تا سواه باطنى شما را حفظ کند و نگذارد عیب درون شما آشکار شود:یا بنى ادم قد انزلنا علیکم لباسا یوارى سواتکم و ریشا و لباس ‍ التقوى ذلک خیر (٣۶) ؛ زیرا هر کس بر اساس طبیعت درونى خود، میل به تباهى دارد (اگر چه گرایش فطرت او به سوى فضیلت است ) و لباس ‍ تقواست که نمى گذارد عیب درونى روشن بشود و شیطان کارش این است که شما را از لباس تقوا غافل کند تا سواه درونى و باطنى شما را روشن، و عیب درونتان را آشکار کند.

نقطه پایان جنگ با شیطان  

جمله اهبطوا بعضکم لبعض عدو که دلالت بر تداوم و استمرار جنگ و نزاع دارد و مربوط به کسانى است که در نبرد با شیطان مغلوب یا غالب نشده باشند وگرنه بساط جنگ برچیده مى شود و پس از غلبه یکى از دو طرف، طرف دیگر مولى علیه و تحت ولایت او در آمده و شیطان ولى او و او تسلیم و سر سپرده شیطان مى شود و درگیرى به پایان مى رسد یا اگر در جنگ با شیطان، او را تسلیم خودش سازد، چنان که اهل بیت علیهم السلام و همه مخلصین شیطان را تسلیم خود ساخته اند، باز هم نزاع و جنگ از بین مى رود. به هر تقدیر، آنها که در جنگ با شیطان شکست خورده یا فاتح شده اند نبردى با شیطان ندارند، بلکه یا او اسیر آنها در بند او هستند.

درگیرى و جنگ، مربوط به کسانى است که نه به حد اولیاى الهى نایل شدند و نه چون کافران و منافقان به اسفل سافلین تنزل یافتند؛ اینان که همواره در میدان جنگ با شیطان به سر مى برند و با همه زخم هایى که از او مى پذیرند تسلیم و سر سپرده او نمى شوند، اگر در اثناى این جنگ، مرگشان فرا رسد شهید به حساب مى آیند. از این رو و در روایت اهل بیت و عارف به حق آنان، اگر بر صدر ننشیند و بر شیطان غالب نشود دست کم بر آستان او سر نمى ساید، بلکه دائما در حال جنگ و گریز با او به سر مى برد.

تذکر: پایان پذیرفتن جنگ به معناى ختم دشمنى نیست ؛ زیرا شیطان مسلط بر انسان شکست خورده و اسیر شده، کمال عداوت را نسبت به عقیده و اخلاق و اعمال او اعمال مى کند.


1 سوره اعراف ، آیه 17.
2
سوره نساء، آیه 119.
3
سوره حجر، آیه 39.
4 سوره حجرات ، آیه 7.
5سوره کهف ، آیه 7.
6سوره آل عمران ، آیه 112
7 سوره اعراف ، آیه 179.
8سوره کهف ، آیه 63
9البته اسناد نسیان و غفلت به شیطان ، اسنادى بالعرض است ؛ زیرا نسیان یا غفلت امرى عدمى است (زوال صورت ذهنیه ) و آنچه حقیقتا در مورد نسیان یا غفلت ، کار شیطان است زنده نگه داشتن صورت چیز دیگرى در خاطره انسان و سرگرم کردن او به آن خاطره است .
10سوره نمل ، آیه 24
11سوره محمد صلى الله علیه و آله و سلم ، آیه 25
12 سوره کهف ، آیه 104
13سوره طه ، آیه 115
14سوره اعراف ، آیه 20.
15سوره اعراف ، آیه 20.
16سوره طه ، آیه 12
17سوره اعراف ، آیه 21
18سوره اعراف ، آیه 22
19سوره ص ، آیه 26.
20سوره احزاب ، آیه 41
21 سوره آل عمران ، آیه 102
22 سوره تغابن ، آیه 16.
23سوره اعراف ، آیه 27.
24همان ، آیه 27.
25همان ، آیه 205
26سوره حج ، آیه 38.
27سوره اعراف ، آیه 200.
28 سوره طه ، آیه 120.
29سوره اعراف ، آیه 21
30 سوره بقره ، آیات 3538.
31 سوره اعراف ، آیات 1925
32سوره طه ، آیات 116123
33سوره اعراف ، آیه 22
34سوره اعراف ، آیه 20.
35سوره اعراف ، آیه 27.
36 سوره اعراف ، آیه 26.